تبليغاتX
آفتاب شرقی
 

سلام به همه دوستان عزیزم

من یک سال بزرگ تر شدم  نمیدونم واقعا یک سال بزرگ تر شدن خوبه یا بد ! تا اونجا که یادمه همیشه دوست داشتم زود بزرگ بشم. یادمه چندین سال پیش جایی داشتم ثبت نام میکردم و خانم مسئول ازم پرسید که چند سالت هست من فوری جواب دادم که ۱۶ !  که پدرم در ادامه گفتن که ۶ ماه دیگه میشه ۱۶ !  اون خانم در جواب گفت که پسرم برای بزرگ شدن خیلی عجله نکن ! و من الان تازه دارم معنی حرفش رو میفهمم ! یک سال دیگه من به آخر مدتی که به من داده شده نزدیک تر شدم !همیشه دوست داشتم به عقب نگاه کنم و ببینم که چیکار کردم و چه کاری رو نتونستم انجام بدم یا فرصتش پیدا نشده !

اما چیزی رو که نمیتونم چشمم رو به روش ببندم دوستای خوبی بود که تو این مدت پیدا کردم ! یاده پدرم همیشه بهم سفارش میکردن که سعی کن تا میتونی دوستای خوب بیشتری برای خودت پیدا کن و هر چی هم که داشته باشی باز کمه ! جشن تولد در کنار دوستانی که تو رو فقط به خاطر خودت دوست داشته باشن خیلی احساس خوبی رو به آدم میره ! میخواستم از همه دوستان عزیز که به من لطف کردم و من رو به یاد داشتن تشکر کنم.  برای تبربک ها , کادو های دوست داشتنی , کارتهای تولد و حتی کیکی که سرم رو توش فرو کردید !

میگم یک سال پیرتر شدن در کنار دوستای عزیزی مثل شما زیاد هم بد نیستا !

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 1:5 بعد از ظهر |
سلام یه همه ی دوستان!

یادم میاد زمانی که اومدم اینجا طبق قولی که به مادرم داده بودم دفتر خاطراتی از اتفاق های روزانه برای خودم درست کرده بودم. تا ۶ ماه اول شاید هر روز هر چیری که تو ذهنم میگذشت رو مینوشتم. اما بعد از برگشت اولین سفرم به ایرام این دفتر رو گم کردم تا اینکه دیروز تونستم بین وسایل دفترم پیداش کنم!  همه چیز در اون خیلی برام عزیز بود و اما نوشته ها برایم تلخ !  با خوندم برگ برگ خاطراتم تمام گذشته ای که نه چندان دور اطرافم رو احاطه کرده بود مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشت. از خیلی از بازیگران این فیلم مدت ها بود که خبری نداشتم !

ناگهان متنی رو در این دفتر خاطرات دیدم که هر چتد تلخ بود اما بخشی از گذشته من رو شامل میشد! گوشه هایی از اون رو دوست دارم اینجا بنویسم که برای همیشه ثبت شده داشته باشم. برای درک شرایط حاکم خوب هست که یادآوری کنم که من ۲۲ سال داشتم و برای اولبن بار بود که از خانه و کاشانه ام فرسنگ ها دور شده بودم. این متن در تاریخ ۲۲ فوریه ۲۰۰۶ یعنی تقربیا دو هفته بعد از رسیدنم به اینجا نوشته شده ! ( شاید حتی جاهایی از متن از لحاظ نگارش و ادبیات اشتباه هم داشته باشه اما ترجیح دادم که عین متن اصلی رو در اینجا بنویسم)

نمیدانم کجا هستم؟ من چه کرده ام؟

چرا به ناگهان همه عوض شدند؟ پس پدرم کجاست؟ مادرم کو؟ چرا علی دیگر صدایم نمیکند؟

نکند که در خواب بوده ام؟؟ نکند در خواب هستم؟

پس چرا کسی جوابم را نمیدهد؟؟ من کجا هستم؟

آیا زود ازخواب بیدار خواهم شد؟ آیا زود خواهم دیدمشان؟؟ 

نمیدانم

نمیدانم ...

خدا با من است ... از این مطمینم ... چون وقتی تنهایم با او صحبت میکنم.

آیا بعدها به این گذشته خواهم خندید؟؟ یا در این خاطرات سردرگم باقی خواهم ماند؟؟؟

ایکاش کسی زنگ نزند امروز ...

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 12 خرداد1387 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |
دوستان عزیز سلام

دیروز با چند تا از دوستان (علی, مهدی, حمید و صادق) رفتیم دور ادینبرا رو گشتیم. اینجا تازگی هوا خیلی Sheep's Heid Inn خوب شده و همه چی مهیا هستش برای یه پیاده روی خوب !  یه روستای کوچک اطراف ادینبرا به اسم دادینگ ستون (Duddingston) هست که در سال ۱۱۲۴ میلادی ساخته شد و قدیمی ترین پاب در اسکاتلند به اسم Sheep's Heid Inn در اون هستش. یه دریاچه بسیار زیبا هم در کنارش هست که زمستون برای اسکی استفاده میشه ! معروف هست که در  این روستا به ساختمان ها و آثاری که باقی مونده دست برده نشده و به همون شکل قدیمی خودش حفظ شده.

بعد از یه راه پیمایی طولانی با بچه ها رفتیم فیلم "اسامه بن لادن کجای دنیا هست؟" که یه فیلم کمدی هستش ! داستان جستجوی یک مرد آمریکایی هست که برای اطمینان از امنیت دنیا بعد از به دنیا اومدن اولین فرزند از دوست دخترش به فکر پیدا کردن اسامه بن لادن میفته ! خلاصه از مراکش و مصر گرفته تا عربستان, فلسطین, اسراییل, افغانستان و پاکستان رو میگرده و با آدم هی مختلف صحبت میکنه !  خیلی اتفاق های جالبی در حین این سفر برای این مرد آمریکایی میفته و در نهایت به این نتیجه میرسه که اسامه بن لادن دیگه یک فرد نسیت و یک تز فکری شده ! خلاصه فیلم جالبی بود و من از دیدنش لذت بردم. برام جالب بود اگه به ایران هم میومد و مثل بقیه کشور ها نظر مردم رو در مورد آمریکا میپرسد. به نظرم مردم ایران نظری متفاوت از سایر کشور ها در مورد آمریکا و قضایای مربوط به اون دارن ! حتما سفارش میکنم اگه امکانش بود این فیلم رو تهیه کنید و ببینید.

صادق- حمید - هومن - مهدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 8:50 بعد از ظهر |
 پرسپوليس

 داستان زندگي يك دختر ايرانى! فیلم پرسپولیس

تجربیات كودكى نوجوانى و جوانی كسى كه در طول زندگيش شاهد يك انقلاب، يك جنگ، و مهم تر از همه يك دگرگونی فرهنگى بوده .

داستان اين دختر از اونجا جذاب هستش كه اين دختر يك دختر معمولى با مشكلات معمولى بقیه دخترهایی كه ديديم نيست. پرسپوليس راجع به زندگي يكى از نوادگان قاجار، در خانواده اى با تمایلات کمومیستی هست. مواردى كه در فيلم اشاره شده به نظرِ من منصفانه و به دور از اغراق بود. نكته اى كه بايد بهش توجه كرد اين هست كه اين داستان تجربه يك قشرِ خاصى از جامعه ايران است و بيانگر تجربيات كل جامعه نيست، و از نگاه بیننده ی خارجى شايد بعضى از نكات قابل درك نباشد مثلا مسائلى مثل سانسور، حجاب و يا بـاكـره بودن. اين فيلم بيشتر ارتباط يك دختر با يك جامعه و حكومت هست، دخترى كه به خيلى از مسائل "نه" گفته, داراى اعتماد به نفس بالا، صاحبِ تفكر و به نظرِ من يكى از ایرانیان موافقى كه در خارج از ايران زندگى ميكنه. اين فيلم به نظر من ارزش ديدن رو حتما داره. از دید هنرى فيلمى در خور تقدير ولى به نظرِ من بیننده ی خاص خودش رو میطلبه. فضاى  فیلم تا حدى تاريك و غمگين هست كه شايد نگاه بیننده خارجى نسبت به ايران و ايرانيان رو به نگاه ترحم آميز تبديل بكنه.

دوستى درباره اين فيلم ميگفت: "این فيلم با همه نقاط مثبت و منفیش به من اينو ياد ميده كه هرگز ترحم باعث نميشه يه چيزى برات با ارزش بشه كه حتى در اعماق وجود آدم ارزشش رو هم كم ميكنه. تحسين كردن يه نقطه روشن ميان يه عالم  سیاهی ، با ارزش تر از نفرين اون همه تاريكى و درد هست، که البته آسون هم نيست."

حمیدرضا ادریس و هومن حقیقی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 خیلی خوشحال میشیم که نظرات و احیانا سوالات خودتون در مورد فیلم رو با ما در میان بگذارین.

راستی کسی میدونه که چرا اسم این فیلم پرسپولیس گذاشته شده؟

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 و ساعت 4:31 بعد از ظهر |

سلام به همه دوستای عزیز

امروز حمید قرار بود درباره یک فیلم جدید که نمیخوام اسمش رو لو بدم متنی رو بگذاره که متاسفانه به خاطر یک سفر هنری که ناگهانی پیش اومد  به جشنواره تیاتر در والنسیای اسپانیا فرصت نکرد. تو هفته ی گذشته من و علی و حمید یه سر به جشنواره کن در فرانسه زدیم و چند تا مصاحبه تلویریونی با چند تا کانال مشهور داشتیم که امیدوارم باعث نشه بعدا مثل بعضی نماینده های مجلس نتونیم تا یک سال به ایران برگردیم. یه عکس هم از خودمون رو red carpet  میگذارم براتون با جرج و الفرد ! خیلی اصرار داشتند که شب بریم با دوستا یه برنامه شام و این حرفا که متاسفانه فرصت نشد. حتما تو سفر بعدی میرم پیششون آخه بچه جرج منو عمو هومن صدا میکنن و زشته اینجوری که بهشون سر نزنم!

 جشنواره کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه منتظر پست استثنایی حمید باشین

شاد باشید و پیروز

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |