تبليغاتX
آفتاب شرقی
سلام به همه دوستای خوبم

میبخشین اگه تازگی ها دیر تر به روز میشم اما خدا میدونه وقتی میرسم تو اتاقم فقط میتونم بخوابم...یک عکس خیلی بامزه براتون انتخاب کردم امیدوارم که خوشتون بیاد....این عکس به مدت یک هفته جزو عکس های برگزیده سایت http://photo.net بوده..... امروز میخوام یه سوال جالب ازتون بپرسم....هر کی جواب بهتری بده مثل جاسا یه جایزه توپ پیش من داره....(لبخند بد جنسی!!!!)

اینجا تو اسکاتلند و انگلستان همه دفاتر کاری و دانشگاه ها و مدارس از ساعت ۹ صبح شروع به کار میکنن. خیلی خوش به حال من شده که لازم نیست صبح کله سحر برم دانشگاه ..... اما وقتی به دوستام میگم که ما تو ایران ساعت ۷:۳۰ میریم سر کار و یا دانشگاه باورشون نمیشه .... شاید فکر میکنن که پس چرا ما به اندازه اونا پیشرفت نکردیم!!!!! من هم برام همین جالب بود که با این که ما بیشتر سر کار هستیم اما سرانه زمان مفید کار کردن اینا بیشتره.....یعنی صبح که میرسن سر کار همه فکر ذکرشون همون کاریه که میکنن.....

البته آدم هایی مثل سوپروایزر من هم پیدا میشن که صبح از همه زود تر میان و شب ساعت ۱۲ شب برمیگردن خونشون....جالب اینکه روزای شنبه و یکشنبه هم میاد سر کار.......خلاصه سوالم اینه که به نظرتون چرا ما زمان مفید کار کردنمون اینقدر پایین هستش؟؟؟

این شعر زیبا رو هم از خیام نیشابوری برای آخر متنم انتخاب کردم امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید

                 قومی متفکرند اندر ره دين                       قومی به گمان فتاده در راه يقين  
             میترسم از آن که بانگ آيد روزي                  کاي بيخبران راه نه آنست و نه اين

شاد باشی و دیر زی 

+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 و ساعت 10:23 بعد از ظهر |
عزیزان سلام

امروز میخوام اولا یه عکس از کادوی جاسا بگذارم تو وبلاگ که تشویقی باشه برای سایر دوستان که جواب سوالا رو زود به زود بدن....(راستی به دو تا نکته تو عکس دقت کنین که اولا اون کارخونه اون پشت نشون میده که من یه مهندس شیمی هستم و دوم اینکه این نوشیدنی یه جورایی غیر الکلیه... جاسا نگران نباش (لبخند از روی بد جنسی!!!!))

بعدش هم همی دوستان رو به یک شعر زیبا از مریم حیدر زاده دعوت میکنم.البته شعراش با صدای خودش یه چیز دیگست!!!!

هر قدر فاصله اينجاست بين آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها jasa
كسي به حال شقايق دلش نمي سوزه
و او هنوز شكوفاست بين آدمها
كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد
تب غرور چه بالاست بين آدمها
و از صداي شكستن كسي نمي شكند
چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها
 ميدان كوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بين آدمها
ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست
چه قدر قحطي روياست بين آدمها
كسي به نيست دل ها دعا نمي خواند
غروب زمزمه پيداست بين آدمها
و حال آينه را هيچ كسي نمي پرسد
هميشه غرق مداراست بين آدمها
غريب گشتن احساس درد سنگيني ست
و زندگي چه غم افزاست بين آدمها
مگر كه كلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بين آدمها
چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل
و اهل عشق چه رسواست بين آدمها
چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم
طلوع عشق چه زيباست بين آدمها
ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا
چه قدر پونه شكيباست بين آدمها
تمام پنجره ها بي قرار بارانند
چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها
و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم
نياز و مهر و تمناست بين آدمها
بهار كردن دل ها چه كار دشواريست
و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها
 ميان تك تك لبخندها غمي سرخ ست
و غم به وسعت يلداست بين آدمها
به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
دلت به وسعت درياست بين آدمها

شاد باشی و دیر زی

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |
سلام.

چند بار بود که قول داده بودم در باره دانشگاه Heriot Watt که الان در اون مشغول تحصیل هستم یه توضیحاتی بدم اما فرصت نمیشد. این بار دیگه تصمیمم رو گرفتم که به قولم عمل کنم!!!amar

این دانشگاه هشتمین دانشگاه قدیمی در UK هست که در سال ۱۸۲۱ با ساخته شدن اولین دانشکده اون که دانشکده هنر بود شروع به فعالیت کرد. اسم این دانشگاه ترکیبی از اسم George Heriot که بزرگترین جواهر فروش وسرمایه دار قرن ۱۶ در اسکاتلند و  James Watt دانشمند و مهندس قرن ۱۸ در اسکاتلند هست ساخته شده(که نشون میده هم پول و هم ثروت هر دو عامل موفقیت هستن!!!در پاسخ به اون انشای قدیمی تو مدارس ایران). این دانشگاه در رشته مهندسی نفت و ریاضی در کل UK در رتبه اول در مهندسی عمران ومهندسی صنایع غذایی در اسکاتلند در رتبه اول قرار داره. در رشته مدیریت هم از دانشگاه های معروف در سطح جهان به حساب میاد واز لحاظ رتبه مالی در مقام سوم کل UK قرار داره. جالب اینکه اولین پارک تحقیقاتی در UK نیز در همین دانشگاه با گردش مالی ۶۳ میلیون ساخته شد.amar

چند تا آمار جالب تو سایت دانشگاه دیدم گفتم شاید دوست داشته باشه ببینید که در کنار مطالب آوردم.

 لیست دانشکدهای مختلف و تحصیلات تکمیلی رو در وبسایت دانشگاه میتونید پیدا کنین.

من هم که دانشجوی رشته مهندسی نفت در اینجا هستم و فکر کنم که تا از تزم بخوام دفاع کنم ۳ سال طول میکشه.

دانشکده نفت اینجا ۱۱ ساله که با داشتن امتیاز ۵ در رتبه بهترین دانشکده نفت بریتانیا قرار گرفته و شرایط خوبی برای تحصیل پیدا کرده.

راستی من به جاسا قول داده بودم که یه عکس از جایزه اش هم بگذارم و تو وبلاگ بگذارم که حتما تو پست بعدی به قولم عمل میکنم.

شاد باشی و دیر زی

 

+ نوشته شده توسط هومن در جمعه 15 اردیبهشت1385 و ساعت 9:19 بعد از ظهر |
دوستای عزیزم سلام...

امروز هم یه خبر جالب براتون دارم یکی از دوستان جدید که من تازه افتخار آشناییشون رو دارم ( نیوشا جان) لطف کردن و شعر زیباشون رو که به تازگی سرودن رو برام فرستادن تا روی وبلاگ بگذاریم و همگی ازش لذت ببریم....نیوشا دانشجوی پزشکی در ایران هست.....

البته من هم ازشون قول گرفتم که در آینده هم اگر که خواستن, شعراشون رو در اختیار هممون قرار بدن که به داشتن چنین استعداد هایی بیش از پیش افتخار کنیم....

سلام ای مرد آهنگر Niousha
که از غم تند می کوبی
سلام ای حوری خسته
که بر باران تند و سخت ذهن من
نشان عشق می جو یی
در این خلوتگه دیر ین
دراین دنیا ی بهت انگیز و
ترسان خدادادی...............
دلم شبگیر آتش
وز غمی پنهان
گریبانی بگیر و
دل به داد مردمان بسپار....
به یاد روزهای بی کسی
به یاد غم.............
به یاد مهربانی و  وفاداری
راستی مرحم دردی برای
خستگی , غم, بی کسی
هست؟

باز هم از نیوشای عزیز سپاسگذارم.

یک مطلب دیگه اینکه هر کس دیگه ای که دوست داشته باشه و بخواد موضوعی رو با بقیه دوستان مطرح کنه خوشحال میشم که متنش رو روی وبلاگ بگذارم ....

بیاییم بانگاهی آسمانی ببینیم جلوه ی لطف و صفا را
زنوساز یم رسم مهرورزی و با آن پاک گردانیم دلا را
همه فرزند یک خاکیم و یک آب چرا در دل بکار یم کینه ها را
گه غم غمگسار هم بمانیم و در سختی کنیم با هم مدارا

نیوشا بهار 85

از دوستان میخوایم که نظراتشون رو در بخش نظر دهی وبلاگ یا با آدرس ایمیل نیوشا مطرح کنن.

شاد باشی و دیر زی

+ نوشته شده توسط هومن در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 7:51 بعد از ظهر |
دوستان عزیز سلام

Iran

آقا اینجا چه خبره؟

امروز هر کس منو تو دانشگاه دیده ازم پرسیده تو ایران داره چی میشه؟

منم میگفتم والا نمیدونم!!!!

حتی یه چیزه با مزه اینکه هم آشپزخونه ایم ( ترجمه کیچن میت !!) وقتی فهمید من اومدم آشپزخونه بدو بدو اومد درباره خبر های ایران ازم بپرسه...آخه یه بار قبلا بهم گفته بود که درباره ایران فقط میدونه که فرش و پسته خوبی داره!!!! بهم میگفت زود بگو چون باید برم بقیه فیلمم رو ببینم........(اینم از اون حرفا بود که آدم شاخ در میاره!!!)

اما وقتی اومدم روزنامه ها رو چک کردم دیدم خبر جدیدی نیست ومثل همیشه است....

یا ما خیلی پوست کلفت شدیم که این چیزا برامون خبر نیست یا من نمیدونم...

راستی صادق هم جمعه این هفته میاد ادینبرا .... خیلی خبر خوبیه.....کاش محمد هم اومده بود...

                     اين قافله عمر عجب میگذرد                     درياب دمی که با طرب میگذرد 
                     ساقي غم فرداي حريفان چه خوری           پيش آر پياله را که شب میگذرد
 

شعری از خیام نیشابوری.....

شاد باشی و دیر زی

+ نوشته شده توسط هومن در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت 11:9 بعد از ظهر |
معلم پاي تخته داد مي زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي ‌آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد parandeh
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست 
 از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود 
 سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
 يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
 يك با يك برابر نيست

 شاعر: گل سرخی

+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385 و ساعت 11:54 بعد از ظهر |
باز هم سلام...

ممنونم از لطفی که می کنین و وقت میگذارین و مطالب وبلاگ رو دنبال می کنین.

امروز یک اتفاق جالب رو می خوام براتون تعریف کنم:

ما اینجا تو خوابگاه دانشگاه هر کدوممون یک اتاق داریم که دور از انصاف نباشه خیلی قشنگ و مرتبه...

اما آشپزخونه هر ۵ نفر با هم مشترکه... نمیدونم خیلی از روی خوش شانسیم بوده یا نه ولی هر ۴ نفر کیچن میت های من دخترن....۲ تا شون از چین و ۲ تاشون از یونان....

جونم براتون بگه که امروز تو دانشگاهمون یه خبری بود!!!! اول نمی دونستم چی شده ولی همه یه جورایی همش داشتن از اینور به انور می رفتن.....تا اینکه برای نهار رفتم آشپزخونه...دیدم اون ۲ تا یونانی ها دارن با هم غذا می پزن.....بعد از یه عالمه حال احوال, پرسیدم که اینجا چه خبره ؟ چرا همه یه جورین؟

اونا گفتن که روز ایستر برای ارتودوکس ها امروزه و حضرت مسیح امروز دوباره زنده شده ....خلاصه بهم از کیکی که مامانشون از یونان درست کرده بودن و فرستاده بود رو دادن و مراسمشونرو برام تعریف کردن ....چقدر جالب بود..(البته دست پخت مامانشون زیاد خوشمزه نبود!!!)  وقتی دیدم بقیه دوستاشون هم اومدن و داره شلوغ میشه زدم بیرون....تا همین الان هم که ساعت ۱۱:۲۰ شب هست هنوز دارن می زنن و میرقصن....خلاصه خوابگاه گذاشتن رو سرشون...

من داشتم جشن اینا رو با مراسم خودمون تو روز های عید و شادی مقایسه می کردم.....واقعا چقدر می تونه قشنگ باشه که همه تو روزای جشنمون بگن و بخندن . اما انگار ما روزای جشنمون هم شاد نیستیم...تنها کار تلویزیون اینه که زیر نویس بزنه که جشن امروز به همه مبارک...انگار با این جمله رو گفتن چیزی عوض میشه....

aaftab 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی من از بخش آمار سایت,محل دوستانی رو که بهم سر زدن و میشناسمشون رو پیدا کردم.

خانواده عزیزم, دوستای خوب در تهران (راستی خونه صادق و محمد رو اگه کسی تونست تو عکس با دست نشون بده؟؟؟ پیش من جایزه داره ...البته به غیر از جاسا), رایحه در بلژیک,زهرا در کانادا , سجاد در مالزی ولی خیلی از دوستان رو هم نمی شناسم .... خوشحال میشم اگه بتونم باهاشون بیشتر آشنا بشم.... (به امید روزی که آفریقا رو هم تصرف کنیم!!!!)

شاد باشی و دیر زی.

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 و ساعت 11:35 بعد از ظهر |