دوستان سلام
اول از همه خیلی دوست دارم به علی داداش کوچیکم ( من همین یک برادر رو تو این دنیای بزرگ دارم !) که امروز روز تولدش هست یک تبریک جانانه بگم. علی یک سال از من کوچیک تر هستش ولی همیشه کارایی کرده که من بهش غبطه خوردم. الان یه حدود ۳ ماهی میشه که تو پاریس داره فوق لیسانس عمران رو میخونه. خیلی کار سختیه که تو این سن و سال از خانواده دور باشی و با این همه بتونی خودت رو تو یک کشور غریب سرپا نگه داری و موفق باشی. من به داشتن چنین برادری همیشه افتخار کردم و امیدوارم که بتونم این نعمتی رو که خدا بهم داده و اون داشتن یک برادر عزیز و دوست داشتنی هستش رو به خوبی شاکر باشم. ایشالا توی تعطیلات ژانویه میرم پیشش که ببینمش چون که خیلی دلم براش تنگ شده. (حیف که محمد اون زمان تو پاریس نیست وگرنه که خیلی عالی میشد !). براش آرزوی سربلندی و موفقیت میکنم هر جای دنیا که باشه. البته قرار بود با یاسمن جان به طور مشترک یک متن بذاریم که به علت بد قولی من نشد(مثل همیشه
) . ایشالا که یاسمن جان منو ببخشه.
سحر بلبل حکايت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چها کرد
ازآن رنگ رخم خون در دل انداخت وزاين گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنينم که کار خير بی روی و ريا کرد
من از بيگانگان ديگر ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
خوشش باد آن نسيم صبحگاهی که درد شب نشينان را دوا کرد
به هرسو بلبل عاشق در افغان تنعم از ميان باد صبا کرد
نقاب گل کشيد و زلف سنبل گره بند قبای غنچه وا کرد
بشارت بر به کوی می فروشان که حافظ توبه از زهد و ريا کرد
وفا از خواجگان شهر با من کمال دولت و دين بوالوفا کرد
اینم یک عکس خیلی بامزه از من و علی از اولین روزی که من رفتم مدرسه!
دیروز هم تو این سرما منو حمید رفتیم کوه نوردی. جاتون خالی خیلی خوش گذشت . حتما تو پست های بعدی عکساشو براتون میذارم.
شاد و پیروز باشید
+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 14 آبان1385 و ساعت
1:36 بعد از ظهر |