تبليغاتX
آفتاب شرقی
عزیزان سلام

دیروز من از طرف حمید دعوت شدم که در جشن فارغ التحصیلیش شرکت کنم. خیلی مراسم جالبی بود. صبح تو به سالن بزرگ به همه فارغ اتحصیلان مدرک دادن و بعد از ظهر هم تو یه مراسم داخل hamid and statisدانشگاه از دانشجوها و خانواده هاشون با یه مراسم رقص و موسیقی اسکاتلندی  پذیرایی شد. تو مراسم صبح من تو طبقه سوم بودم و تونستم از حمید در حین گرفتم مدرک فوق لیسانسش فیلم بگیرم و اونو تو سایت یوتیوب گذاشتم که اگه شما هم دوست داشتین نگاه کنین.

از یه پسره که هم توی ورزش و هم توی رشته تحصیلیش خیلی موفق بود و تز دکتراش به عنوان یکی از بهترین تز های دکترا در انگلستان انتخاب شده بود هم خیلی تقدیر کردن که برای من خیلی جالب بود.

این عکس رو هم از حمید و یکی از دوستان یونانی که اون هم فارغ التحصیل شده بود با لباس مخصوصشون گرفتم.

ایشالا تا دو سال دیگه درس من هم تموم میشه و از شما دعوت میکنم تو مراسم فارغ التحصیلیم شرکت کنین.

 

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 28 آبان1385 و ساعت 12:17 بعد از ظهر |
دوستان سلام

امروز میخوام یه ذره درباره آب و هوای اسکاتلند براتون بنویسم.

اسکاتلند در شمال جزیره بریتانیا قرار داره و از همین رو یه مقدار از انگلستان سرد تره. شهر ما چون کنار اقیانوس هست آب و هوای متعادل تری به خاطر رطوبت بیشترش داره و این شانس بزرگ من بوده وگرنه تا حالا از سرما مرده بودم! نکته جالب درباره شرایط جوی اینه که هر ثانیه ممکنه یه آب و هوای متفاوتی رو شاهد باشین یا به اصطلاح هر چهار تا فصل رو تو یک روز داشته باشیم. من و حمید دیروز رفتیم یه منطقه ای نزدیک شهر به اسم کاراموند که یه جزیره داره که از طریق یک پل بلند به ساحل متصل شده ولی نکته جالب اینکه این پل وقتی آب اقیانوس شب ها بالا میاد میره زیر آب و روز ها از آب بیرون میاد. خیلی جای زیبایی هست ولی شاید برای پاییز یا زمستون یه مقدار سرد باشه. دیروز وقتی رسیدیم اونجا هوا آفتابی بود ولی تا رفتم به سمت پل اونقدر باد و  بارون شدیدی گرفت که با وجود داشتن چتر و کلاه تمام لباس هامون خیس شد. این بارون فقط ۱۰ دقیقه طول کشد و مثل اینکه فقط میخواست ما رو خیس کنه و بعدش بلافاصله آفتاب شد. یه عکس بامزه هم براتون گذاشتم که من رو با اون لباسای خیس وقتی رسیدم به ساحل نشون میده.

پل کاراموند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                             گاهی وقتها اونقدر در اسارت زیبایی های آرمانهامون هستیم

که یادمون می ره از راهی که در اون قرار داریم لذت ببریم

......................................

یادم باشه ٬ یادت باشه

بیشتر لحظات زندگی در راه هستیم

(این جمله رو از وبلاگ دوست عزیزم سروش انتخاب کردم ! : دزدی ادبی)

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 21 آبان1385 و ساعت 11:34 قبل از ظهر |
دوستان سلام

اول از همه خیلی دوست دارم به علی داداش کوچیکم ( من همین یک برادر رو  تو این دنیای بزرگ دارم !) که امروز روز تولدش هست یک تبریک جانانه بگم. علی یک سال از من کوچیک تر هستش ولی همیشه کارایی کرده که من بهش غبطه خوردم. الان یه حدود ۳ ماهی میشه که تو پاریس داره فوق لیسانس عمران رو میخونه. خیلی کار سختیه که تو این سن و سال از خانواده دور باشی و با این همه بتونی خودت رو تو یک کشور غریب سرپا نگه داری و موفق باشی. من به داشتن چنین برادری همیشه افتخار کردم و امیدوارم که بتونم این نعمتی رو که خدا بهم داده و اون داشتن یک برادر عزیز و دوست داشتنی هستش رو به خوبی شاکر باشم. ایشالا توی تعطیلات ژانویه میرم پیشش که ببینمش چون که خیلی دلم براش تنگ شده. (حیف که محمد اون زمان تو پاریس نیست وگرنه که خیلی عالی میشد !). براش آرزوی سربلندی و موفقیت میکنم هر جای دنیا که باشه. البته قرار بود با یاسمن جان به طور مشترک یک متن بذاریم که به علت بد قولی من نشد(مثل همیشه) . ایشالا که یاسمن جان منو ببخشه.

سحر بلبل حکايت با صبا کرد                        که عشق روی گل با ما چها کرد

ازآن رنگ رخم خون در دل انداخت                وزاين گلشن به خارم مبتلا کرد

غلام همت آن نازنينم                                 که کار خير بی روی و ريا کرد

من از بيگانگان ديگر ننالم                          که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود                   ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

خوشش باد آن نسيم صبحگاهی                     که درد شب نشينان را دوا کرد

به هرسو بلبل عاشق در افغان                      تنعم از ميان باد صبا کرد

نقاب گل کشيد و زلف سنبل                           گره بند قبای غنچه وا کرد

بشارت بر به کوی می فروشان                     که حافظ توبه از زهد و ريا کرد

وفا از خواجگان شهر با من                        کمال دولت و دين بوالوفا کرد

اینم یک عکس خیلی بامزه از من و علی از اولین روزی که من رفتم مدرسه! 

من و علی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیروز هم تو این سرما منو حمید رفتیم کوه نوردی. جاتون خالی خیلی خوش گذشت . حتما تو پست های بعدی عکساشو براتون میذارم.

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 14 آبان1385 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |
عزیزان سلام

مقبره کورش کبیر

 

امروز یک خبر بد شنیدم و اون آبگیری سد سیوند و به خطر افتادن یک بخش عظیم از آثار تاریخ چند هزار ساله کشورمون بود. تو این مدت خیلی سعی کردم که علت این حرکت رو درک کنم اما واقعا هیچ علتی که یک انسان عاقل رو راضی کنه پیدا نکردم.

 امیدوارم با شکایاتی که علیه ایران صورت میگیره این حرکت نا بخردانه متوقف بشه.

 پاسارگاد

 یک عکس ساختگی رو هم که وقتی دیدمش شاخ درآوردم ولی بعد فهمیدم ساختگی است رو هم براتون میگذارم.

 این هفته رفتم فیلم " یک سال خوب "( A good year)  با بازیگری " راسل کرو " که بسیار زیبا و دیدنی بود البته چند جای فیلم رو باید یک مقدار با چشمای بسته دید ولی خیلی عالی بود حتما اگه تونستید ببینیدش.

یک خبر دیگه اینکه " امید " همون دوست عزیزی که چند وقت پیش تصمیم به ترک اینجا رو گرفته بود برای یک مسافرت کوتاه اومده ادینبرا قراره مثل قبل یه فیلم درست و حسابی با هم بریم.

به امید اینکه این عکس هیچ وقت به واقعیت بدل نشه و با بهترین آرزو ها برای شما دوستان عزیزم.

شاد و پیروز باشید.

 

 

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 7 آبان1385 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |