تبليغاتX
آفتاب شرقی
دوستان سلام

خیلی دوست داشتم که یک سفر حتی خیلی کوتاه هم که شده بتونم برم ایران و انرژب مجددی برای کار بگیرم. اما حیف که چنین شانسی رو الان ندارم و باید تا ۱۸ جون که میشه ۲۷ خرداد اینجا باشم چون روز قبلش یه جلسه با اسپانسر های پروژه باید داشته باشیم که برای من خیلی مهمه و باید به نوعی تمام دستاوردهای عملی پروژه رو براشون ارایه کنم. آخه پروژه ای که من روش باید کار کنم ۵ تا اسپانسر داره ( BP, TOTAL, Shell, StatOil, PetroBras ) و در واقع اونا هستن که هزینه زندگی و دانشگاه من رو میدن. خلاصه ایشالا که از نتایج راضی خواهند بود و بعدش با خیال راحت میتونم بیام ایران و دوباره کنار خانواده و دوستام باشم. البته شاید اون موقع علی هم بتونه بیاد باهام که عالی میشه.

راستی امروز میخواستم از فرصت استفاده کنم و به دو تا عزیزی که تولدشون همین نزدیکاست تبریک بگم. اول از همه پدر عزیزم که روز اول اسفند تولدش هست و دوم هم یاسمن عزیز که بسیار به من لطف داشته و به عنوان هدیه تولد ,متن زیبایی رو که یاسمن تو وبلاگش گذاشته بود رو به بهشون هدیه بدم که نتونستم متنی زیبا تر از اون برای این روز پیدا کنم.

امشب ميخوام حس كنم خدا تو دامن منه...

تو هماني كه در اوهام و نا باوري ها دستم را گرفتي و گفتي :
اگر زانوهايت توان ندارند، آستين ها را بالا بزن
zahra
آستين ها را بالا زدم

گفتي:

اي بنده ي من ، سخن هايت را بگو
آفتاب امروز براي تو درخشان است

و من لبخند ميزنم

كه هيچ روزي از آن من نيست

فرياد زدي:
اين همه نا باوري از كجا به خانه ي دلت آمده؟

و آنگاه سكوت ميكنم


امروز فرياد ميزنم شرمسار از آنچه در دلم نهادي و پا بر جاي از خرسندي هوس هيچگاه بدان پناه نياوردم

از اميدي كه با قدم هاي مصيبت زده ضلمات زندگيم، لحظه لحظه پر پر شد و تو از بالا نگاهم ميكردي و...

تو را هم اكنون با قلبي كه ميشنود و فرياد ميزند صدا ميكنم

اي خداي دلهاي پاك

قلب نا اميدم را به اميد اميدواريت به سمت گستره اي كه بود و هرگز نديدم سوق ده

خدايا دستان رنجورم را بگير و باور كن از من ،از دلتنگيهايم ،كه براي ادامه ي راه نيازمند حضورت هستم


خدايا
مرا در اين بي بها دنياي نا مردمي تنها رها مكن ...

مرا رها مكن ...

و البته این متن زیبا رو با نقاشی قشنگی که زهرا جان به اسم ملودی برام فرستاده بود تزیین میکنم.

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 2:12 بعد از ظهر |

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

 

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می رود. از نظر علمی هم ثابت شده است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می برد البته نه مصرف بی رویه ان.

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود

برگرفته از فرهنگ لغت ویکیپدیا. برای اطلاعات بیشتر میتونید به وبلاگ بعد از ۲۳ نیز مراجعا کنید.

+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |
پس از ورود ويولن به ايران در اواخر عهد ناصري و آموزش آن توسط موسيو دوال فرانسوي به عنوان اولينparviz yahaghi مدرس ويولن در ايران، فراز و فرودهايي بر اين ساز رفت تا به دست كلنل علينقي وزيري رسيد. اين شخص تحصيلكرده و آگاه بر اصول موسيقي تحولاتي در نحوه آموزش و نواختن اين ساز به وجود آورد كه حاصل آن ظهور چهره هاي فراوان و نوازندگاني قابل گرديد كه از برجسته ترين آنها به ترتيب مي توان ابوالحسن خان صبا، حسين خان ياحقي، رضا محجوبي و... را ياد كرد. اين بزرگان و به خصوص استاد ابوالحسن صبا (منشأ تحول موسيقي ايراني) با تحمل مشقات فراوان و در آميختن خلاقيت خود با اندوخته هاي گذشته، فصل جديدي در سير تحول ويولن در ايران به وجود آوردند و هر يك برگزيدگاني از مكتب خويش به جاي نهادند كه در اين بين شاگردان مكتب صبا و ياحقي كه بعضا هر دو استاد را تجربه كردند به دليل فراگيري آموزه هاي هر دو مكتب (شيوه غربي در مكتب صبا، شيوه ايراني و شيرين نوازي در مكتب ياحقي) به جايگاه قابل توجهي دست يافتند. برجسته ترين نوازندگان اين نسل عبارت بودند از: علي تجويدي، مهدي خالدي، همايون خرم، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي، اسدالله ملك و... در اين مقال مروري اجمالي خواهيم داشت به پرويز ياحقي و آثار و احوال او.
پرويز صديقي پارسي (۱۳۱۶- تهران) يكي از چهره هاي بي بديل موسيقي ايراني است كه نامش با ويولن عجين شده، چنانكه نسل قبل و حتي بعد از انقلاب با شنيدن نام ويولن، بلافاصله نام پرويز ياحقي به ذهنشان متبادر مي شود و اين امر از تأثيرگذاري اين شخص بر ذهن سطوح مختلف جامعه حكايت مي كند.
او چنانچه خود مي گويد در كودكي حسب مقتضيات شغلي پدر به همراه خانواده به لبنان سفر مي كند و پس از گذشت مدتي كوتاه و به دليل دور بودن از معشوق جاوداني اش ويولن به حالت احتضار مي رود كه با توصيه پزشكان، خانواده اش تسليم خواسته وي شده و او را به ايران مي فرستند تا در كنار دايي هنرمندش حسين خان كسب فيض كند. پرويز با تلمذ در مكتب نه تنها هنرمندپرور، بلكه انسان پرور حسين خان و ابوالحسن صبا و تلفيق نبوغ ذاتي، خلاقيت و استعداد شگرف خويش با اين داشته ها هر چه سريع تر پله هاي ترقي را پيمود تا جايي كه در همان سنين جواني در برخي اركسترها و قطعات، به رغم حضور استادانش، سلوها به او سپرده مي شد (كه خود نشان از خارق العاده بودن اين جوان داشت). اين سير صعودي با ساختن چهار مضراب، قطعات و آهنگ هايي جاودانه، تنظيم، تكنوازي و همنوازي هاي فراوان در كنار بزرگان موسيقي آن زمان به بالاترين درجه خويش رسيد و او را به عنوان يك نوازنده صاحب سبك به جامعه معرفي كرد. سبكي كه انحصاراً مال او و زاده خلاقيت، تكنيك، احساس و نوآوري هاي خود او بود و مقلدان فراواني نيز پيدا كرد كه از آن جمله مي توان: مجتبي ميرزاده، سياوش زندگاني، بيژن مرتضوي، جهانشاه برومند و... را نام برد كه هر يك در نوع خود نوازندگاني مطرح هستند، اما همگي به نوعي مستقيم يا غيرمستقيم از اين بزرگوار تأثير گرفته و انشعابات اين سبك محسوب مي شوند و با وجود داشتن احساس مستقل، هيچ گاه نتوانستند در بروز اين حس استقلال كامل نشان دهند.
در سبك پرويز ياحقي با كثرت تكنيك و تنوع در استفاده از آنها فراوان برخورد مي كنيم: ويبر، مالش و گليساندوهاي گوشنواز و شيرين، استفاده به جا از پوزيسيون هاي مختلف، اجراي تريل هاي قدرتمند و سريع با انگشتان دوم و سوم، آرشه پراني هاي متناسب با نوع دستگاه و قطعه، نزديك كردن آرشه به خرك در حين آرشه كشي، استفاده از پيزيكاتو در قطعات ضربي و نهايتا استوار بودن بخش اعظمي از نوازندگي، مانور و خلق ملودي روي سيم هاي بم كه اين يكي نقطه عطف و بهتر بگوييم نگين انگشتري سبك ياحقي محسوب مي شود، زيرا در گذشته و مشخصا تا قبل از او هيچ كس تا به اين حد از سيم هاي بم استفاده نمي كرد و اساسا قادر به خلق ملودي زيبا و محرك احساس برروي سيم هاي ۳ و ۴ نبود و در واقع او را مي بايست احيا كننده سيم هاي بم ويولن ناميد. چهارمضراب ها، آهنگ و رنگ هاي ساخته او كه شروع و پايه آنها از سيم هاي sol و re بوده و قسمت اعظم آنها نيز در همين محدوده مي باشد، گواه اين مدعاست.
لازم به يادآوري است كه برخي قطعات او با كوك هاي مخصوص و برخي ديگر با كوك افتاده نواخته مي شود كه اين دو كوك و به خصوص افتاده (به معني همصدا بودن دو سيم در كنار هم [mi-mi la mi] از ابداعات حسين خان ياحقي و مختصات همين مكتب و سبك است كه بعدها توسط ديگران نيز مورد استفاده قرار گرفت).
اين روح بي قرار و ناآرام كه فراز و فرودهاي زيادي را در طول دوران حياتش سپري كرده و از قضا جفا هم زياد ديده، وقتي به جان ساز ريخته شده و با ويولن درمي آميزد، با اشرافي كه بر رديف موسيقي ايراني دارد، از دل اين درياي بي پايان اصواتي را بيرون كشيده و خلق مي كند كه وجود هر شنونده را مسحور هنر خويش كرده و او را به دنياي ديگري رهنمون مي سازد. او همچنانكه خود مي گويد با ساز زدنش زندگي خويش را روايت مي كند و در واقع راوي زندگي خويش است.
اوراق دفتر تاريخ موسيقي مان را كه ورق بزنيم به نوازندگان خوب و آهنگسازان برجسته اي برخورد مي كنيم، اما معدود كساني در اين جمع وجود دارند كه هر دو هنر، يعني آهنگسازي و نوازندگي را آن هم در حد اعلا تواماً در خويش جاي داده باشند و بي شك يكي از يكه تازان اين ميدان، پرويز ياحقي است. وي به لحاظ خلق و خو و شخصيت به گواه دوستان، شاگردان و مرتبطان با وي، يك نمونه كامل و چكيده راستين مكتب آن دو اسوه اخلاق (صبا و حسين خان) است و هنر والاي او جلوه اي از ذات ناب اوست كه بر پرده ساز ميخرامد و با جلوه گري دل مي ربايد. او از ساليان دور تاكنون رابطه بسيار صميمي با ساير هنرمندان اين خاك و بالاخص موسيقيدانان داشته و حتي با نوازندگاني كه به نوعي رقباي او به حساب مي آمدند (بديعي، خرم، ملك و...) دوستي نزديك و رابطه احساسي عميق و عاطفي داشته و دارد (چيزي كه متاسفانه در عصر حاضر كمتر با آن برخورد مي كنيم).
مروري بر پرونده هنري او نشان مي دهد كه يكي از اركان برنامه گل ها بوده كه با همنوازي در كنار خوانندگان و نوازندگان مطرح آن زمان چه زن و چه مرد كه بعضي از آنها را خود او به اين عرصه آورده بود، ساختن آهنگ هاي ماندگاري همچون: بيداد زمان، مي زده شب (ماهور)، سراب آرزو (افشاري)، غزالان رميده (شوشتري و همايون)، آهنگ زيباي او در چهارگاه با مطلع: [آن كه دلم را برده خدايا زندگيم را كرده تبه گو...]. (گل هاي رنگارنگ شماره ۴۲۰ و ۴۲۸) با تنظيم زيباي زنده ياد جواد معروفي و آهنگ هاي ديگري كه مجال نام بردن از آنها نيست، افراد بسياري را به موسيقي ايراني علاقه مند كرده كه حتي به رغم گذشت ساليان متمادي بر اين آهنگ ها، هنوز هم ورد زبان عوام و خواص هستند و نيك است بدانيم بخش اعظمي از اين آثار حاصل هم نفسي ۵۰ ساله با ترانه سراي معاصر استاد بيژن ترقي است كه از همين جا آرزوي طول عمر توام با سلامتي برايشان داريم.
اگر به زمان ساختن اين آهنگ ها و سال هاي فعاليت ياحقي توجه بكنيم، درمي يابيم  در برهه اي كه وجود موسيقي هاي مبتذل و كاباره اي و... موسيقي اصيل ايراني را تهديد مي كرد و به حاشيه مي راند، او يكي از خادمان و پاسبانان اين موسيقي بوده كه هنوز هم پس از گذشت بيش از نيم قرن همين خط سير را دنبال مي كند و اخيرا چند كار از تكنوازي ها و كارهاي بدون كلام او منتشر شده كه حاصل گوشه نشيني سال هاي اخير اوست و در اين آثار، اندكي تغيير فرم و تبعيت احساس را از عوامل اجتماعي و شرايط محيطي و روزمره مشاهده مي كنيم. وي با نواختن سه تار نيز كاملاً آشناست و در صدابرداري هم يدي طولايي دارد و كارهاي زيادي را صدابرداري كرده، چه از آثار خود و چه ديگر نوازندگان و دوستان هم روزگارش و هم اكنون نيز براي ضبط كار به دليل تكلف ها و هزينه هاي فراوان استوديوها و ساير مشكلات در منزل خود به اين كار مشغول است. در نظر بگيريد تهيه دستگاه هاي حرفه اي صدابرداري، ميكروفون هاي مخصوص و ساير آلات و ادوات را با هزينه شخصي و در منزل و مقايسه بكنيد آن را با شرايط قبل از انقلاب كه راديو در اختيار موسيقيدانان بود و براي ضبط كار اصلا دغدغه اي وجود نداشت، سپس خود بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل كه چرا آثاري همانند آثار گذشته از قبيل برنامه هاي تكنوازان، گل ها و... ديگر تكرار نمي شود؟

برگرفته شده از روزنامه همشهری.

برای شنیدن بعضی از موسیقی ها به وسایت ایرانیان مراجعه کنید.

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 15 بهمن1385 و ساعت 1:16 بعد از ظهر |
عزیزان سلام

امروز فقط میخواستم یادی کنم از چنین روزهایی وقتی در ایران بودم. من دقیقا روز تاسوعا سال گذشته از ایران اومدم اینجا و برای همین هیچوقت این زمان و ساعات از یادم نرفت. واقعا ایام محرم زمان زیبایی بوده همیشه برام. همیشه تو مراسمی شرکت میکردم که دوستشون میداشتم و بسیار برام لذت بخش بودن برام و با آدم هایی که به اندازه یک دنیا برام ارزش داشتن. اما شاید هیچوقت به اندازه الان قدرشون رو ندونستم. خیلی آرامش بخش و به یاد موندنی! همیشه با علی و مامان و بابا میرفتیم مراسم عزاداری خوزستانیا. یادش به خیر با اون سبک سینه زنی متفاوت!

راستی سال پیش تو چنین روزی رفتم دفتر کار صادق برای خداحافظی آخر. یادم نمیره که به اصرار صادق و حمزه و طه و با همون مهربونی همیشگی رفتیم  و یه کله پاچه با هم خوردیم. اما من اون روز لباس گرم نپوشیده بودم. رو این حساب فرداش سرمای سختی خوردم که باعث شد قبل از پرواز دو تا آمپول زدم و بعد رفتیم فرودگاه! یاد اون کله پاچه هم هیچ وقت از توی ذهنم نمیره چون احساس بسیار عجیبی داشتم. فردا در سرزمینی خواهم بود که هیچ ذهنیتی نسبت بهش نداشتم. واقعا حس عجیبیه, نه؟؟؟ (صادق جان خیلی چاکرم )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

( یاسمن عزیز ممنونم از اینکه به یادم آوردی اون ایام خوش در کنار هم بودن رو! و علی جان اما تو همیشه تو با من بودی, هنوز هم بیش از هر کس دیگه ای با من هستی .... از بابت همه چیز ازت ممنونم)

یاد باد آن روزگاران, یاد باد!

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 4:20 بعد از ظهر |
دوستان سلام

امروز تولد سابینه بود (هم خونه ای محترم ! ) که به اتفاق خانواده محترم بروان رفتیم بیرون برای برگزاری یه مهمونی تولد کوچیک. خلاصه ما سه تا همخونه ای عقب ماشین و خانم و آقای بروان هم جلو نشستن و رفتیم به سمت خارج از شهر کنار اقیانوس که راه بریم و بعدش هم با هم یریم نهار. خلاصه چشمتون روز بد نبینه همینکه از ماشین پیاده شدیم بارون تندی شروع شد و ما هم زودی سوار شدیم که بریم نهار بخوریم. یه پاب پیدا کردیم و هر کس یه چیزی سفارش داد . من هم یه سوپ قارچ گرم به همراه سیب زمینی سرخ کرده زدم تو رگ که یه ذره گرم شم  بعدش شروع کردیم به کادو دادن به سابینه. من که از خانم بروان (همون هیلاری خودمون ) خواسته بودم که از طرف من هم یه کادو بخره به همراه بقیه کادو ها رو بهش دادم.کادو ها عبارت بودند از یه شال بلند, یه کیف زنونه یه گوشواره به سبک اسکاتلندی. خلاصه خیلی ذوق زده شده بود. آخه هفته بعد برای ادامه درسش داره میره اسپانیا. آخرش هم که دوباره سوار ماشین شدیم و برگشتیم خونه. اما خیلی حال داد. به قول برو بچ روحم شاد شد

یه عکس هم از گروه هیدرات گازی به همراه دکتر توحیدی که همین هفته به مناسبت عروسی ایوان در آزمایشگاه گرفتیم رو هم براتون انتخاب کردم که امیدوارم بتونین منو تو عکس پیدا کنین!

gas hydrate group

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاد و پیروز باشید

 

 

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 1 بهمن1385 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |