
دوستان سلام
من و مهدی (یکی از دوستان خوب نفتی ما ! ) هفته پیش برای تعطیلات عید پاک رفتیم لندن برای چند روز! جاتون خالی خیلی با حال بود مخصوصا که بعد از یک سال یه کباب کوبیده اساسی هم خوردیم. خیلی جا ها رو رفتیم دیدم از موزه بریتانیا که از شانس ما اون هفته بخش ایرانشناسیش تعطیل بود تا London Eye و London Bridge و پارک معروف Hyde Park که هز کس میتونه دریاره هر موضوعی که دوست داره به صورت سخنرانی وسط پارک آزادانه صحبت کنه ! اما مهم ترین جایی رو که امروز میخوام براتون تعریفش رو بکنم سفارت ایران در لندن بود ! ![]()
بگذریم از اینکه به شوخی بجای اینکه از مردم آدرس سفارت ایران رو بپرسیم آدرس سفارت اتیوپی که همون بغل یود رو میپرسیدیم که یهو این انگلیسیای جهان خوار ما رو به گروگان نگیرن
(شوخی میکنم ) ولی داستان توی کنسولگری از همه با مزه تر بود. بعد از مدت ها دختر خانم هایی رو با مانتوهای تنگ و آرایش به اون غلیظی میدیدم که یادآور خوب ایران در ذهنم بود. از خانمی که چون روسریش رو دیشب پیدا نکرده بود و با حوله اومده بود تا اون آقایی که که یقه مسئول سفارت رو چسبیده بود که چرا کارش رو راه نمیندازه و حتی اون آقای انگلیسی که میگفت ده سال هست هفته ای یکبار به ایران میره و بر میگرده ولی این دفعه یهش گیر دادن که مدارکش کامل نیست و داشت از خنده میمرد که تو این ده سال چرا کسی متوجه نشده و حالا بهش گیر دادن !
خلاصه ما قبل از اینکه از اینجا بریم مدارک رو آماده کرده بودیم به همراه نامه ثبت نام دانشگاه در سال جدید (۲۹ سپتامبر ۲۰۰۶) و بعد از پرس و جو از مسئول ثبت نام دانشکده که اگه میشه اون رو مهر جدید بزنه که آخرش هم نزد و گفت که جریمه داره و وقتی میخواستیم بریم سفارت تمام مدارک رو با خودمون بردیم . اما از اونجایی که مطمئن بودم که هیچ کاری با یک بار رفتن انجام نمیشه خیلی با سعه صدر برخورد میکردم و خودم رو آماده کردم. بعد از اینکه ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه و یک ربع مونده به ساعت کار کنسولگری ( آخه فقط تا ساعت ۱۲ کار میکنن !
) ما رو صدا کرد گفت که نامه شما مال سال ۲۰۰۶ هست و هر چی از ما اصرار که دانشگاه نامه دیگه ای به من نمیده قبول نکرد ! خلاصه اون موقع بود که به طور کامل فهمیدم که کارهای ما چه تو ایران و چه تو خارج به همون صورت اجرا میشه و هیچ اصلاحی پیدا نمیکنیم و فرقی بین داخل و خارج ایران داره. خلاصه به امید روزی که همه چی در آینده روی روال اداری درستش و شاید هم اینترنتی انجام بشه.



کشور ما هم از این قانون مستثتا نبوده و نیست. اما چه غمناک وقتی بدانی کشوری با فرهنگ نخبه کشی بسیار کم مجال به بزرگان چون میرزا عیسی قائم مقام ( پدر قائم مقام ) ، عباس میرزا ، قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان فراهانی ( امیر کبیر ) مبدعین تفکر مدرن در ایران, میدهند. باید گفت مهمترین سوال و مبدا سوال در مورد مدرنیته و تغییر در ایران سوال معروف عباس میرزا از سفیر فرانسه است که پرسید " ای غریبه به من بگو که در دنیا چه اتفاقی افتاده و چرا همیشه ما شکست می خوریم ؟ " . به زعم متفکرین ایرانی این سوال مهم و بسی سرنوشت ساز پیرامون مبدا فکری و نظری مدرنیته در ایران است . عباس میرزا شاهزاده قاجار یکی از معدود افرادی است که در اندیشه تحولی بنیادین در نظام سیاسی و اداری ایران افتاد. بعد از شکست سپاه ایران در جنگ میان سپاه ایران و روس در منطقه ای به نام اصلاندوز عباس میرزا به فکر چاره اساسی افتاد و با آشنائی با آنچه در روسیه و عثمانی گذشته بود و میگذشت دست به اصلاحات اساسی زد.نخست به فکر لزوم ارتش منظم افتاد و از ارتش روس و نظام جدید عثمانی الهام گرفت، اما لباس تازه سربازان ایجاد عکس العمل کرد و گفتند که عباس میرزا میخواهد لباس کفار را به تن مؤمنان کند! ولی مهمترین اقدام عباس میرزا فرستادن دانشجو به فرنگ بود که در راستای همان سوال همیشگی در ذهن وی به وقوع پیوست.

دوباره رو میطلبد اما تغییر محسوسی در من نداشت. امسال سال نو را در منزل حمید به همراه مهدی و منوچهر شروع کردیم که البته در مقایسه با سال پیش و بازی فوتبال در هنگام سال تحویل خیلی پیشرفت خوبی به حساب میاد