تبليغاتX
آفتاب شرقی
دوستای خوبم سلام

چقدر خوشحال که بعد از این مدت یک ماه میتونم دوباره فرصتی پیدا کنم و بنویسم و از لطف دوستای خوبم که این مدت منو فراموش نکردن تشکر کنم. واقعا زیبا هستش وقتی میبینی بعد از یک سال و نیم همه دوستای قدیم هنوز با همون محبت همیشگی در کنارت هستن و میتونی همون خاطراتی که از در ایران و در کنارشون بودن رو در ذهن داری دوباره تکرار کنی! این مدت همه به من خیلی لطف کردن اما آخرش هم نتونستم به همه اونایی که میخواستم سر بزنم یا باهاشون تماس داشته باشم.

خیلی از دوستان و اساتید راهنمایی و دبیرستان گرفته تا دانشگاه رو دوباره دیدم و اعتقاد آوردم که هر چقدر که فیزیکی از هم دوریم اما فکرها و قلب هامون به هم نزدیک مونده. حتی الان که فکرش رو میکنم به وقتی که داشیم با صادق اون صبح زود میرفتیم فرودگاه دنبال محمد و پلیس با اسلحه جلوی مارو گرفتم و سرتاپامون رو گشت به خیال اینکه مجرم هستیم هم برام قشنگ هست هرچند که خیلی ترسیده بودیم ! (صادق یادته؟ )

چقدر خوش بودیم وقتی مثل قبل با محمد و صادق و ایمان و محمدرضا نیمی از روز رو میگذرونم و هنوز احساس میکردم که شاید زمانی سپری نشده و من همون هومن سابق هستم با همون آرزوهای کوچیک!

ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا رو شکر این دفعه موقع برگشتن هم احساس خیلی بدی نداشتم و همینکه میدونستم دوستای عزیزی اینجا دارم و علی و محمد و علیرضا هم به زودی بهمون مییوندند منو رو خوشحال تر میکرد.

باز هم یه بار دیگه از همه دوستای خوبم همینجا تشکر میکنم چون میدونم که خیلی هاشون وبلاگ رو چک میکنن.

تا سفر بعدی به ایران...

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 8:20 بعد از ظهر |