تبليغاتX
آفتاب شرقی

ادینبورگ

جشنواره بین المللی ادینبورگ در اسکاتلند که به قولی مهمترین جشنواره هنری جهان محسوب می شود، از اول اوت آغاز شده و تا اول سپتامبر میزبان مهمانان خود از سراسر جهان است، تا در شب پایانی با یکی از بزرگ ترین آتش بازی های اروپا به کار خود پایان دهد.

شاید در روز یکشنبه، ۲۴ اوت ۱۹۴۷ که اولین دوره جشنواره بین المللی ادینبورگ برای فراموش کردن خرابی های جنگ دوم جهانی آغاز به کار کرد، کسی گمان نمی برد که روزگاری این شهر بخاطر این جشنواره، شهره خاص و عام شود و توریست های زیادی را از سراسر اروپا میزبانی کند.

امسال هم به مانند هر سال، شهر حال و هوای هنری خاص خودش را دارد. در هر ساعتی از شبانه روز می توان هزاران نفر را در سطح شهر دید که یا از سالن های اصلی جشنواره بیرون می آیند یا شاهد نمایش های خیابانی هستند که جوانان پر شر و شوری که هنوز هنرشان در بخش های رسمی جشنواره جایی ندارد، در گوشه ای از خیابان اصلی اجرا می کنند.

"High Street" ادینبورگ، با انبوه نمایش های خیابانی، خود به بخش حاشیه ای مهمی در طول جشنواره بدل شده است.

فکر نمی کنم در هیچ نقطه ای از دنیا بجز ادینبورگ در ماه اوت، بتوان از صبح تا نیمه های شب- و گاه حتی تا صبح روز بعد به تماشای کنسرت، تئاتر، فیلم، باله و اپرا نشست.

علاوه بر جشنواره هنری اصلی که "جشنواره بین المللی" نام دارد، جشنواره های دیگری هم به طور جداگانه با موضوعات مانند فیلم،کتاب،هنرهای تجسمی،موسیقی جاز و بلوز وجشن نظامی خالکوبی برگزار می شود.

در بخش جنبی(fringe) نیز صدها نمایش و کنسرت جداگانه در سالن های مختلف شهر برپاست، همه چیز برای یک جشن بیکران مهیاست.

برگرفته از وبلاگ بی بی سی

فستیوال ادینبورگ

این جشنواره، پس از بی توجهی دو سال گذشته اش به هنر ایران، نمایشی از آتیلا پسیانی و ویدئو- چیدمانی از عباس کیارستمی را برای بخش اصلی خود برگزیده است.

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 11:2 بعد از ظهر |

از عموهايتاحمد شاملو

 

نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه

به خاطر سايه ی بام کوچکش

به خاطر ترانه ئی

کوچک تر از دست های تو

نه به خاطر جنگل ها نه به خاطر دريا

به خاطر يک برگ

به خاطر يک قطره

روشن تر از چشم های تو

نه به خاطر ديوارها به خاطر يک چيز

نه به خاطر همه انسان ها به خاطر نوزاد دشمنش شايد

نه به خاطر دنيا به خاطر خانه تو

به خاطر يقين کوچکت

که انسان دنيائی است

به خاطر آرزوی يک لحظه ی من که پيش تو باشم

به خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگ من

و لب های بزرگ من

بر گونه های بی گناه تو

به خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله می کنی

به خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته ای

به خاطر يک لبخند

هنگامی که مرا در کنار خود ببينی

به خاطر يک سرود

به خاطر يک قصه در سردترين شب ها تاريک ترين شب ها

به خاطر عروسک های تو، نه به خاطر انسان های بزرگ

نه به خاطر شاهراه های دور دست

به خاطر ناودان، هنگامی که می بارد

به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک

به خاطر جار بلند ابر در آسمان بزرگ آرام

به خاطر تو

به خاطر هر چيز کوچک و هر چيز پاک به خاک افتادند،

به ياد آر

عموهايت را می گويم

از مرتضی سخن می گويم.

 

لازم به ذکر هست که این شعر بعد از اعدام مرتضی کيوان توسط شاملو سوده شدو خبر دیگر اینکه ماموران انتظامی ايران، با محاصره کردن امامزاده طاهر و گورستان واقع در آن، روزچهارشنبه دوم مردادماه، مانع از برگزاری مراسم هشتمين سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر نامدار ايرانی، شدند.

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 11:29 بعد از ظهر |
 

سلام به همه دوستان عزیزم

من یک سال بزرگ تر شدم  نمیدونم واقعا یک سال بزرگ تر شدن خوبه یا بد ! تا اونجا که یادمه همیشه دوست داشتم زود بزرگ بشم. یادمه چندین سال پیش جایی داشتم ثبت نام میکردم و خانم مسئول ازم پرسید که چند سالت هست من فوری جواب دادم که ۱۶ !  که پدرم در ادامه گفتن که ۶ ماه دیگه میشه ۱۶ !  اون خانم در جواب گفت که پسرم برای بزرگ شدن خیلی عجله نکن ! و من الان تازه دارم معنی حرفش رو میفهمم ! یک سال دیگه من به آخر مدتی که به من داده شده نزدیک تر شدم !همیشه دوست داشتم به عقب نگاه کنم و ببینم که چیکار کردم و چه کاری رو نتونستم انجام بدم یا فرصتش پیدا نشده !

اما چیزی رو که نمیتونم چشمم رو به روش ببندم دوستای خوبی بود که تو این مدت پیدا کردم ! یاده پدرم همیشه بهم سفارش میکردن که سعی کن تا میتونی دوستای خوب بیشتری برای خودت پیدا کن و هر چی هم که داشته باشی باز کمه ! جشن تولد در کنار دوستانی که تو رو فقط به خاطر خودت دوست داشته باشن خیلی احساس خوبی رو به آدم میره ! میخواستم از همه دوستان عزیز که به من لطف کردم و من رو به یاد داشتن تشکر کنم.  برای تبربک ها , کادو های دوست داشتنی , کارتهای تولد و حتی کیکی که سرم رو توش فرو کردید !

میگم یک سال پیرتر شدن در کنار دوستای عزیزی مثل شما زیاد هم بد نیستا !

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 1:5 بعد از ظهر |
سلام یه همه ی دوستان!

یادم میاد زمانی که اومدم اینجا طبق قولی که به مادرم داده بودم دفتر خاطراتی از اتفاق های روزانه برای خودم درست کرده بودم. تا ۶ ماه اول شاید هر روز هر چیری که تو ذهنم میگذشت رو مینوشتم. اما بعد از برگشت اولین سفرم به ایرام این دفتر رو گم کردم تا اینکه دیروز تونستم بین وسایل دفترم پیداش کنم!  همه چیز در اون خیلی برام عزیز بود و اما نوشته ها برایم تلخ !  با خوندم برگ برگ خاطراتم تمام گذشته ای که نه چندان دور اطرافم رو احاطه کرده بود مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشت. از خیلی از بازیگران این فیلم مدت ها بود که خبری نداشتم !

ناگهان متنی رو در این دفتر خاطرات دیدم که هر چتد تلخ بود اما بخشی از گذشته من رو شامل میشد! گوشه هایی از اون رو دوست دارم اینجا بنویسم که برای همیشه ثبت شده داشته باشم. برای درک شرایط حاکم خوب هست که یادآوری کنم که من ۲۲ سال داشتم و برای اولبن بار بود که از خانه و کاشانه ام فرسنگ ها دور شده بودم. این متن در تاریخ ۲۲ فوریه ۲۰۰۶ یعنی تقربیا دو هفته بعد از رسیدنم به اینجا نوشته شده ! ( شاید حتی جاهایی از متن از لحاظ نگارش و ادبیات اشتباه هم داشته باشه اما ترجیح دادم که عین متن اصلی رو در اینجا بنویسم)

نمیدانم کجا هستم؟ من چه کرده ام؟

چرا به ناگهان همه عوض شدند؟ پس پدرم کجاست؟ مادرم کو؟ چرا علی دیگر صدایم نمیکند؟

نکند که در خواب بوده ام؟؟ نکند در خواب هستم؟

پس چرا کسی جوابم را نمیدهد؟؟ من کجا هستم؟

آیا زود ازخواب بیدار خواهم شد؟ آیا زود خواهم دیدمشان؟؟ 

نمیدانم

نمیدانم ...

خدا با من است ... از این مطمینم ... چون وقتی تنهایم با او صحبت میکنم.

آیا بعدها به این گذشته خواهم خندید؟؟ یا در این خاطرات سردرگم باقی خواهم ماند؟؟؟

ایکاش کسی زنگ نزند امروز ...

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 12 خرداد1387 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |
دوستان عزیز سلام

دیروز با چند تا از دوستان (علی, مهدی, حمید و صادق) رفتیم دور ادینبرا رو گشتیم. اینجا تازگی هوا خیلی Sheep's Heid Inn خوب شده و همه چی مهیا هستش برای یه پیاده روی خوب !  یه روستای کوچک اطراف ادینبرا به اسم دادینگ ستون (Duddingston) هست که در سال ۱۱۲۴ میلادی ساخته شد و قدیمی ترین پاب در اسکاتلند به اسم Sheep's Heid Inn در اون هستش. یه دریاچه بسیار زیبا هم در کنارش هست که زمستون برای اسکی استفاده میشه ! معروف هست که در  این روستا به ساختمان ها و آثاری که باقی مونده دست برده نشده و به همون شکل قدیمی خودش حفظ شده.

بعد از یه راه پیمایی طولانی با بچه ها رفتیم فیلم "اسامه بن لادن کجای دنیا هست؟" که یه فیلم کمدی هستش ! داستان جستجوی یک مرد آمریکایی هست که برای اطمینان از امنیت دنیا بعد از به دنیا اومدن اولین فرزند از دوست دخترش به فکر پیدا کردن اسامه بن لادن میفته ! خلاصه از مراکش و مصر گرفته تا عربستان, فلسطین, اسراییل, افغانستان و پاکستان رو میگرده و با آدم هی مختلف صحبت میکنه !  خیلی اتفاق های جالبی در حین این سفر برای این مرد آمریکایی میفته و در نهایت به این نتیجه میرسه که اسامه بن لادن دیگه یک فرد نسیت و یک تز فکری شده ! خلاصه فیلم جالبی بود و من از دیدنش لذت بردم. برام جالب بود اگه به ایران هم میومد و مثل بقیه کشور ها نظر مردم رو در مورد آمریکا میپرسد. به نظرم مردم ایران نظری متفاوت از سایر کشور ها در مورد آمریکا و قضایای مربوط به اون دارن ! حتما سفارش میکنم اگه امکانش بود این فیلم رو تهیه کنید و ببینید.

صادق- حمید - هومن - مهدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 8:50 بعد از ظهر |

سلام به همه دوستای عزیز

امروز حمید قرار بود درباره یک فیلم جدید که نمیخوام اسمش رو لو بدم متنی رو بگذاره که متاسفانه به خاطر یک سفر هنری که ناگهانی پیش اومد  به جشنواره تیاتر در والنسیای اسپانیا فرصت نکرد. تو هفته ی گذشته من و علی و حمید یه سر به جشنواره کن در فرانسه زدیم و چند تا مصاحبه تلویریونی با چند تا کانال مشهور داشتیم که امیدوارم باعث نشه بعدا مثل بعضی نماینده های مجلس نتونیم تا یک سال به ایران برگردیم. یه عکس هم از خودمون رو red carpet  میگذارم براتون با جرج و الفرد ! خیلی اصرار داشتند که شب بریم با دوستا یه برنامه شام و این حرفا که متاسفانه فرصت نشد. حتما تو سفر بعدی میرم پیششون آخه بچه جرج منو عمو هومن صدا میکنن و زشته اینجوری که بهشون سر نزنم!

 جشنواره کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه منتظر پست استثنایی حمید باشین

شاد باشید و پیروز

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |

دوستای خوبم سلام

امیدوارم که همتون خوب و خوش باشید و سال خیلی خوبی رو شروع کرده باشید. من با پیشنهاد یکی از دوستای خوبم تصمیم گرفتم که یه تغییرات کوچیکی توی نحوه ی به روز کردن وبلاگ داشته باشم. قرار شد که آقا حمید رضا خان ادریس () هم به من توی بروز کردن وبلاگ کمک کنه و ما یک سری پست درباره ی سینما و فیلم هایی که میبینیم داشته باشیم. میدونم که ما هیچکدوم کارشناس در بحث سینما نیستیم اما بعضی وقتا خوندن نظرهای غیرکارشناسانه هم خالی از لطف نیست. البته اینم بگم که پستها همگی الزاما سینمایی نیست و گاها پست های با شکل و ساختار گذشته هم میگذارم که یه تنوعی تو کار هم باشه.

اما اگه بخوام حمید رو خیلی مختصر معرفی کنم باید بگم که از اون دوستای عزیزی هستش که افتخار آشناییش رو بعد از اومدن به اینجا پیدا کردم. حمید کارشناسی ارشد در حسابداری و بانکینگ از دانشگاه هریوت وات داره و شروع آشنایی ما از خوابگاه دانشگاه بود! حمید از اون بچه های با استعداد و هنرمند هستش که مطمین هستم ازخوندن پستهاش لذت میبرین. البته باید بگم که حمید سابقه ی وبلاگ نویسی به زبان انگلیسی رو هم داره!

 

خیلی ممنون میشم که نظراتتون رو هم داشته باشیم از اونجا که مطمینم هستم که کمک بسیار خوبی به ما هستش.

 

شاد باشید و پیروز

حمید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این هم یه عکس از حمید در حال شکار این انگلیسی های جنایتکار !

+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 7:5 بعد از ظهر |

امام حسین (ع)

امام حسبن (ع)

ای که بوی باران شکفته در هوایت
یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من
سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل٫ گواهی
ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی
باغ من بهارم بهشت من کجایی

جان من کجایی که بی تو دل شکستم
سر به زانوی غم نهادم به گوشه ای نشستم

آتشم بجان و خموشم چو نای مانده از نوا
مانده با نگاهی به راهی که میرود به ناکجا

ای گل آشنا ٫ بیقرارم بیا
وای از این غم جدایی
وای از این غم جدایی

مرحوم قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 8:2 بعد از ظهر |

نامه عمر:
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارسنامه یزدگرد به عمر

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

 

نامه يزدگرد :

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جملهنامه یزدگرد به عمر عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری (

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.