اول از همه دوست داشتم متن رو با یک شعر از عمر خیام آغاز کنم :
من بي می ناب زيستن نتوانم بی باده کشيد بارتن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقي گويد يک جام دگر بگير و من نتوانم
بعد هم طبق قولی که به سجاد دادم نظر خودم راجع به انرژی هسته ای:
والا من هم مثل سجاد با داشتن انرژی اتمی به این شکل که نه از نظر اقتصادی به نفعمون هست و نه سیاسی موافق نیستم یعنی در یک شرایط دموکراتیک اگه قرار بود مردم انتخاب کنن که چنین انرژی را در این زمان و مکان می خوان یا نه ,من حتما رای به نه میدادم....
بعد از اون هم دوست می داشتم که چند تا عکس از این روز های اخیر که در دانشگاهمون گرفتم بگذارم که شاید به نوعی تجدید خاطرات باشه(محمد به شرطی که تو هم عکس های جدید رو بفرستی !!!)

تو این عکس از سمت چپ "جین های" (سرپرست آزمایشگاه هیدرات های گازی)-خودم-فرید دوست عزیز ایرانی در دانشکده نفت-"آنتونین" از فرانسه (ریسرچ آسیستان)هستیم.
این عکس رو هم کنار لاخ (همون دریاچه خودمون) که در وسط دانشگاه قرار داره گرفته شده.(محمد این همون دریاچه ای هستش که دکتر وطنی می گفت!!!! یادته؟؟؟)
ایشالا بقیه عکس ها هم برای دفعه های بعد.
شاد باشو دیر زی.

